ب - یادداشت های یه آسمونی
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

یادداشت های یه آسمونی

 تو ای شاعر که از شادی دلت شاد است و از مستی سرت مست به من برگو تو جز مینا و چنگ و تار کنار آب و زلف یار که بارز میشناسد عشق را چه میدانی ؟

تو با آن لعبتان مست و مخمورت که خوش مستانه میخندند و میرقصند به مستی گفته ای   آری به مستی گفته ای زندگی زیباست

زندگی در بند زشتیهاست غمش امروز غمش فرداست

تو از آن کودکان لخت و عور پشت بازار محل ما که بر آشغالدان کوچه بالای شهر از بهر نانی میزنند له له خبر داری ؟

تو از آه یتیمی که سحر آه میکشد و از آهش تمام پرده افلاک میسوزد چه میدانی ؟

تو در مستی گفته ای زندگی زیباست زندگی در بند زشتیهاست غمش امروز غمش فرداست

من محجور که چون منصور به دار نامرادی میرهانم جان ز بند جسم تو و شعرت به خاطرآرم و گویم که:

 گاهی زندگی زیباست

زندگی در بند زشتیهاست غمش امروز غمش فرداست...  


نوشته شده در چهارشنبه 88/7/8ساعت 12:43 صبح توسط وحید نظرات ( ) | |


فال عشق

FreeCod Fall Hafez

کد بارش قلب


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس