جوش جوانی یا آکنه (acne) - یادداشت های یه آسمونی
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

یادداشت های یه آسمونی

جوش چیست؟

جوش یک مشکل پوستی است که وقتی چربی بیش از اندازه در پوست  تولید و به همراه سلولهای مرده ترکیب شود  حفره ها و منافذ پوست را مسدود کند ، ایجاد میشود. این مشکل (جوش) بسیار شایع است به حدی که یک بخش طبیعی از رشد انسان در نظر گرفته می شود. اگر شما جوش دارید این مهم است که سیکل و دوره تولید و بروز آن را شناخته و درک کنید.


مواردی که در زیر آمده حقایقی است که آگاهی از آنها الزامی می باشد:

 چطور یک جوش(آکنه) شروع می شود؟

جوش در 80% از جوانان ظاهر می شود. جوش با التهاب و آماس یک نوع غده تولید کننده چربی در پوست شروع می شود. این غدد “Sebaceous” نامیده می شود و چربی به نام “Sebum” را تولید می کند. وظیفه Sebum را بر اساس افزایش هورمونهای اندرژن تولید می کنند. این فرآیند ممکن است در دوران جوانی، بیشتر از دوران بلوغ و نوجوانی اتفاق افتد.

 غده چربی چیست؟
غده چربی
Sebaceous به پایه هر فولیکل موئی چسبیده است. در طی دوران بلوغ جنسی و ابتدای جوانی ، سلولهای پوست فولیکل موئی محافظ با سرعت بیشتری بطور انبوه پوست انداخته و چسبناک می شوند و این خود یک عامل اساسی در مسدود کردن منافذ پوست بشمار میرود. فولیکول های  پر شده از چربی و مسدود شده همچنین در حالت نرمال حاوی یک نوع باکتری به نام جوش های Propionibacterum   است که وقتی در حفره ها و منافذ پوست حبس می شوندباعث قرمزی، التهاب و تورم در پوست می شود.


نوشته شده در دوشنبه 87/4/10ساعت 3:2 عصر توسط وحید نظرات ( ) | |


اینکه بینی مرده و افسرده ای       

زان بود که ترک سرور کرده ای

                                         

هر کس باید بتواند پوچی و اضطراب خودش را به راحتی تفسیر کند . معمولاًعصر جمعه که می شود ، به عده ای احساس پوچی و دل مردگی دست می دهد . اینها کسانی هستند که جمعه شان را صرف دنیا کرده اند

طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت

جمله بی قراریت از طلب قرار توست

ور نه همه مرادها جمله نثار آیدت

جمله نامرادیت از طلب مراد توست


نوشته شده در دوشنبه 87/4/10ساعت 2:58 عصر توسط وحید نظرات ( ) | |


دلی دارم، چه دل؟
محنت سرایی..
که در وی خوشدلی را نیست جایی.

دل مسکین چرا غمگین نباشد؟

که در عالم نیابد دل‌ربایی .

تن مهجور چون رنجور نبود؟
چه تاب کوه دارد رشته تایی؟.

چگونه غرق خونابه نباشم؟
که دستم مینگیرد آشنایی.

بمیرد دل چو دلداری نبیند
بکاهد جان چون نبود جان فزایی.

بنالم بلبل
آسا چون نیابم
ز باغ دلبران بوی وفایی .

فتادم باز در وادی خون خوار
نمیبینم رهی را رهنمایی.

نه دل را در تحیر پای بندی
نه جان را جز تمنا دلگشایی.

درین وادی فرو شد کاروان
ها
که کس نشنید آواز درایی .

درین ره هر نفس صد خون بریزد
نیارد خواستن کس خونبهایی .

دل من چشم می
دارد کزین ره
بیابد بهر چشمش توتیایی .

روانم نیز در بسته است همت
که بگشاید در راحت سرایی.

تنم هم گوش می
دارد کزین در
به گوش جانش آید مرحبایی.

تمنا می
کند مسکین عراقی
که دریابد بقا بعد از فنایی......

نوشته شده در سه شنبه 87/4/4ساعت 1:33 صبح توسط وحید نظرات ( ) | |


 

سلامت را ناتوان در پاسخم لولی وش مغموم

زبانم را به تاراج سران سبز می خواهند

سر در گریبان کردنم از بابت نادیدن ظلم است

و مدت هاست که حتی خود صدایم برده ام از یاد

چراغ راه اند یشم چنان کم سوست

که حتی ناتوان در دیدن وفهمیدن اندیشه های خویش می باشم

اگرچه رهنمای راه من کم سوست ولی اندیشه هایم سخت و پا برجاست

دست هایم گرچه پنهان اند لیک می دوزند درفش کاویانی را

و من نیز لرزانم اگرچه در کناراتش ظلمی زدم منزل که من هم هیزم انم

و می سوزم چنان لرزان

که از لرزیدنم شاید فرو ریزند دیوارهای کاخ استبداد

وهرای گرمای درونم جوش می ارد چشمه های نهان را در دل کوهان

ومن می بینم ان روزی که نامندش

1اذار

روز رقص و پاکوبی

 

(فاطمه گلدوزیان)

برای تشکر از دوست خوبم یادادشتی رو که برام گذاشتند منم برای شما می زارم

نوشته شده در دوشنبه 87/3/13ساعت 1:50 عصر توسط وحید نظرات ( ) | |


 مواظب اون عاشق هایی باش، که چشماشون را می بندند.

شاید دارند هزاران دروغ را پنهان میکنند.

هیچ وقت نمی دونی چه کسی تو خیال آنها است.

مواظب اون عاشق هایی باش که چشماشون را می بندند.

Beware of lovers, who close.their eyes

They could be hiding a thousand lies

You never know they fantasize

Beware of lovers who close their eyes

 شاید به فکر یک غریبه باشه، یا شاید بهترین دوست خودت

شاید تو فکر اون اولین عشقش باشه که دوباره به سراغش رفته

 " سوال نکن تا دروغ نشنوی"

مواظب اون عاشق هایی باش که چشماشون را می بندند  

It might be a stranger , or your best friend

Her very first lover that she"s holding again

Ask no questions and you"ll get no lies

 Beware of lovers ,who close their eyes                                                                                                  آیا داره با فکر پلید برای تو نقش بازی می کند؟

یا واقعا تو هستی که او را هیپنوتیزم کردی؟

مواظب اون عاشق هایی باش که چشماشون را میبندند.

Dose she play the part with a cludy mind?

Is it really you that has her hypnotized?

Beware of lovers, who close their eyes

 

اگر با آتش بازی میکنی،مواظب شعله اش باش.

دو نفر که عشق آتشینی به هم دارند بازی خطرناکی

می کنند در گرمای شور،عشق و اوج رضایت عاشق

تو می شوند و چشمانشان را می بندند.

 

 

 


نوشته شده در جمعه 87/3/10ساعت 10:34 عصر توسط وحید نظرات ( ) | |


سوگند به واقعیت که: تنها راه کمال و سعادت انسان پیروی از عقل و خرد است
نوشته شده در جمعه 87/3/10ساعت 10:30 عصر توسط وحید نظرات ( ) | |


نامه عمر به یزد گزد سوم سا سانی و پاسخ یزد گرد به آن

از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.

شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.

الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.

با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.

الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب

 

 

از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری )

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.

این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.

مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.

زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.

شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟

تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.

خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پیش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟

آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟

یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟

شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟

افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.

من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.

من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.

این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.

آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.

من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.

یزدگرد سوم ساسانی


نوشته شده در جمعه 87/3/10ساعت 10:28 عصر توسط وحید نظرات ( ) | |


   «خلقت‌ من‌ از ازل‌ یک‌ خلقت‌ ناجور بود» «من‌ که‌ خود راضی‌ به‌ این‌ خلقت‌ نبودم‌زوربود»

 درد و داغ‌ و زاری‌ و دوری‌ و زجر اینهمه‌ نزدیک‌ من‌ امّا سعادت‌ دور بود

 این‌ طبیعت‌ یک‌ زمان‌ چشم‌ خوشی‌برمن‌نداشت‌ تف‌ به‌ چشم‌ تنگ‌ او چشم‌ طبیعت‌ کور بود

 نور امّید مرا از کُلبه‌ام‌ دزدیده‌اند ورنه‌ این‌ کلبه‌ سراسر چلچراغ‌ نور بود

 شور شادی‌ را به‌ طوفان‌ حوادث‌ داده‌ام‌ کی‌ تهی‌ این‌ انجمن‌ از شادی‌ و از شور بود

 تهمت‌ بی‌مهری‌ام‌ دادند خیل‌ دوستان‌ گر چه‌ از مهر و محبّت‌ سینه‌ام‌ چون‌ طور بود

 گر نوا سر می‌کنم‌ خندان‌ لب‌ و خونین‌ جگر چشم‌ امیدم‌ «خزان‌» محنت‌سرای‌ گور بود


نوشته شده در جمعه 87/3/10ساعت 10:17 عصر توسط وحید نظرات ( ) | |


مؤمنون : قَالُوا لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَسْأَلِ الْعَادِّینَ   ? 113 ?      

مى گویند> :یک روز یا پاره اى از یک روز ماندیم .از شما گران[ خود ]بپرس.

They will say: We tarried but a day or part of a day. Ask of those who keep count!

 

·  مؤمنون : قَالَ إِن لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلاً لَوْ أَنَّکُمْ کُنتُم تَعْلَمُونَ   ? 114 ?      

مى فرماید> :جز اندکى درنگ نکردید، کاش شما مى دانستید.

He will say: Ye tarried but a little if ye only knew.

 

·  مؤمنون : أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ   ? 115 ?      

آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده ایم و اینکه شما به سوى ما بازگردانیده نمى شوید؟

Deemed ye then that We had created you for naught, and that ye would not be returned unto Us?

 

·  مؤمنون : فَتَعَالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ   ? 116 ?      

پس والاست خدا، فرمانرواى برحق ، خدایى جز او نیست[ .اوست ]پروردگار عرش گرانمایه.

Now Allah be exalted, the True King! There is no God save Him, the Lord of the Throne of Grace.

 

·  مؤمنون : وَمَن یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لاَ بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ   ? 117 ?      

و هر کس با خدا معبود دیگرى بخواند، براى آن برهانى نخواهد داشت ، و حسابش فقط با پروردگارش مى باشد، در حقیقت ، کافران رستگار نمى شوند.

He who crieth unto any other god along with Allah hath no proof thereof. His reckoning is only with his Lord. Lo! disbelievers will not be successful.

 

·  مؤمنون : وَقُل رَّبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ   ? 118 ?      

و بگو> :پروردگارا، ببخشاى و رحمت کن[ که ]تو بهترین بخشایندگانى.

And (O Muhammad) say: My Lord! Forgive and have mercy, for Thou art best of all who


نوشته شده در یکشنبه 87/3/5ساعت 12:0 صبح توسط وحید نظرات ( ) | |


مؤمنون : رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ   ? 107 ?      

پروردگارا، ما را از اینجا بیرون بر، پس اگر باز هم[ به بدى ]برگشتیم ، در آن صورت ستمگر خواهیم بود.

Our Lord! Oh, bring us forth from hence! If we return (to evil) then indeed we shall be wrong doers.

 

·  مؤمنون : قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلاَ تُکَلِّمُونِ   ? 108 ?      

مى فرماید[> :بروید ]در آن گم شوید و با من سخن مگویید.

He saith: Begone therein, and speak not unto Me.

 

·  مؤمنون : إِنَّهُ کَانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ   ? 109 ?      

در حقیقت ، دسته اى از بندگان من بودند که مى گفتند> :پروردگارا، ایمان آوردیم .بر ما ببخشاى و به ما رحم کن[ که ]تو بهترین مهربانى.

Lo! there was a party of My slaves who said: Our Lord! We believe, therefor forgive us and have mercy on us for Thou art best of all who show mercy;

 

·  مؤمنون : اتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیّاً حَتَّی‏ أَنسَوْکُمْ ذِکْرِی وَکُنتُم مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ   ? 110 ?      

و شما آنان[ مومنان ]را به ریشخند گرفتید، تا[ با این کار ]یاد مرا از خاطرتان بردند و شما بر آنان مى خندیدید.

But ye chose them from a laughing stock until they caused you to forget remembrance of Me, while ye laughed at them.

 

·  مؤمنون : إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ   ? 111 ?      

من[ هم ]امروز به[ پاس ]آنکه صبر کردند، بدانان پاداش دادم .آرى ، ایشانند که رستگارانند.

Lo! I have rewarded them this day forasmuch as they were steadfast; and they verily are the triumphant.

 

·  مؤمنون : قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ   ? 112 ?      

مى فرماید> :چه مدت به عدد سالها در زمین ماندید؟

He will say: How long tarried ye in the conquered us, and we were erring folk.


نوشته شده در شنبه 87/3/4ساعت 11:59 عصر توسط وحید نظرات ( ) | |


   1   2   3   4   5   >>   >

فال عشق

FreeCod Fall Hafez

کد بارش قلب


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس